خرید بک لینک
خوب برم دوباره سراغ سفرنامه: تا اونجا نوشتم که از کرمان سوار اتوبوس شدیم و به سمت فکر کنم شیراز حرکت کردیم هوا نسبتا سرد بود و نرم نرمک بیرون برف میبارید داخل اتوبوس گرم بود و ما هم خسته اتوبوس ساعت های فکر کنم 10 شب یود که راه افتاد مسافرین خواب بودند نصف شب بود که اتوبوس توقف کرد و یک پلیس بازرس داخل آمد به چهره تک تک مسافرین نگاه میکرد و حتا از ایرانیها بعضا شناسنامه خواست همسر در صندلی پشت سرم خواب بود از کنارم که رد شد ته دلم دعا و قران میخواندم دستش را گذاشت سر شانه همسر ،همسر چشم هایش را باز کرد ومثل برق از جا پرید پلیس به همسر لبخند زد و گفت بخواب .بعدا همسر گفت داشتم خواب میدیدم پلیس دنبالم میدود چشم هایم را باز کردم دست پلیس روی شانه ام بود ترسیدم ،خلاصه صبح اش در شیراز پیاده شدیم داخل ترمینال رفتیم دست شویی یک آبی به صورت مان زدیم رفتیم داخل رستوانی که در ترمینال بود . همسر رفت تکت به اصفهان را بخرد خدا خدا میکردم ازش شناسنامه یا پاسپورت طلب نکنند همسر آمد انگار برنده لاتری شده باشد تکت را نشان داد از تکت که خیال ما راحت شد سفارش یک جور آش را دادیم که خیلی خوشمزه بود و بعد

برچسب: نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 8:29

سلام

ببخشید که کلی باز دوباره تنبلی میکنم

وکلی کامنت بی جواب مونده رو دستم الان هم امدم یک کم رهنمایی ام کنید بچه ها میخواهم اینستا درست کنم البته وبلاگ فعلا ادمه داره فقط نمیدونن الان من کی ها را فالو کنم منظورم از دوستان وبلاگی ام است چون اونجا خودم هستم با احتمالا فامیل و اشنایان که دوست ندارم در مورد وبم خبر شوند میشه رهنمایی کنید و کسانیکه دوست دارند آدرس خود را بدهند من فالو کنم.

برچسب: name,meaning,m, نویسنده: لیلا میرزاده تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 8:29

صفحه بندی